سيد جلال الدين آشتيانى

349

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

نفس بعد از استكمالات و تجافى از دار غرور ، و عبور از مراتب برزخى ، به مرتبهء تعقل مىرسد . يعنى مجرد تام مىشود ، تا بتواند كليات را ادراك نمايد . در اوائل ادراك ، كليات حقايق وجودى را از دور بواسطهء اتصال خيلى ضعيفى بعقل فعال ادراك مىنمايد . اين اتصال ، مدتها احتياج باعداد دارد و ادراك كلى براى نفس در اين مراحل حال است ، و مقام نيست . كم‌كم نفس در مقام ادراك كليات ، اتصال تام بعقل فعال كه خزينهء معقولاتست پيدا مىنمايد ، و اين خود اوان و اوايل اتحاد است . در مقام نهايت استكمال ، با عقل متحد مىشود . اتحاد نفس با عقل فعّال ، عين اتحاد نفس با صورت معقوله است . نفس در اين مراحل خود خزينهء ادراكات و معقولات مىگردد ، چون نفس مادامىكه مدبّر بدن است ، و به بدن توجه دارد ، علاوه بر سير استكمالى و پيمودن قوس صعودى ، داراى قوس نزولى نيز مىباشد ، به اين معنى كه بعد از شهود حقايق در عقل ، كه اين شهود از اعداد جزئيات خارجى حاصل مىشود ، توجهى بمراتب نازل مىنمايد . نفس در موقع ملاحظهء جزئيات بعد از ادراك كليات ، داراى جزر و مدى است كه نتيجهء آن شهود حقايق در مقام صعود و خلاقيت نسبت به صور عقليهء نازله از مقام غيب الغيوب نفس در مقام قوس نزول است ، كه بافراد خارجى حمل مىشود . افراد مادى خارجى به‌منزلهء اشعه و ظلالات حقايق غيبى مىباشند . « 1 » خلاصه كلام آنكه ، علم تام بشىء ، از اتحاد عالم بالذات و معلوم بالذات حصول پيدا مىنمايد . اينكه علم ، بموجودات منغمر در ماده ، بالذات تعلق نمىگيرد و احتياج به صورت و معلوم بالذات در مقام ادراك دارد ، ناشى از جهات امتياز زيادى است كه در عالم ماده وجود دارد . بعد حقيقى و احكام مباينت و جهات امتياز در ماديّات فراوان است . وجود هر چه بمعنى و تجرد نزديك شود ، صلاحيت آن از براى ادراك بيشتر مىشود ، تا برسد بوجودى كه در مرتبهء اعلاى از تجرد است ، و همهء حقايق را در بر دارد و از عرصهء علم او هيچ موجودى خارج نيست .

--> ( 1 ) . نگارنده در رسالهء مستقلى كه در وجود ذهنى تاليف كرده است ، بطور مستوفا در اين بحث و ساير